خرداد 88 : نمی دانم این ماجرا صحت دارد یا نه ...
می گویند در زمان رژیم گذشته از استانداران مراکز آذربایجان غربی و شرقی خواسته شده بود که بین سازمان رادیو و تلویزیون و کارخانه ساخت تراکتور یکی را انتخاب و برای مردمانشان به ارمغان آورند ...
تبریزی ها تراکتورسازی را انتخاب نمودند و ما رادیو و تلویزیون را برگزیدیم ...
هم اکنون تبریز به اتکا کارخانجات عظیم تولیدی و تجاری خود به یکی از قطب های صنعتی کشور مبدل گردیده است و تا همین چند ماه قبل مدیران لایقی از شهر من مدیریت می کردند کارخانه نام آشنای تراکتورسازی را..
صدا و سیمای ما هم علی رغم داشتن قدمت و سابقه و نیز حضور نیروهای ارزشمند و متخصص و جوانان مستعد و تحصیل کرده در آخرین جشنواره ای که داوری می کند تولیدات این سازمان را، نتوانست رتبه ای در خور و قابل توجه کسب نماید. این جشنواره اخیرا در شهر لسان الغیب، حضرت حافظ برگزار گردیده بود .
سیاست های پر اشتباه و حاشیه های ایجاد شده در سالهای گذشته به نوعی نابودی کامل این مرکز را رقم زده هرچند که مردان و زنان رسانه ی ملی در تمام سال های گذشته نشان داده اند که ققنوس وار از خاکستر ویرانه های ایجاد شده از سوی مدیران تحمیلی و رانده شده از دیگر دستگاه ها سر بر آورده و صیانت از فرهنگ و هنر را به خوبی و با موفقیت دنبال خواهند کرد.
سال های طلایی رشد و شکوفایی صدا و سیمای آذربایجان غربی باز می گردد به دهه ی ۷۰ که مدیریت موفق و شکوفای علی نواداد در آن جهشی بی نظیر را در توسعه ی زیرساختی ، فرهنگی و به ویژه تربیت نیروی انسانی توانمند رقم زد.
خاطرم هست تا وقتی شبکه های استانی سیما تاسیس پیدا نکرده بودند بچه های زحمتکش سازمان جمعه ها از صبح تا ظهر از شبکه اول سیما برنامه های جذابی برای هم استانی های عزیز پخش و تولید می کردند. مدیریت علی نواداد گویی هم مدیریت بود و هم علقه و عاطفه متقابلی را بین رسانه و مخاطب ایجاد کرده بود. هنوز هم وقتی با بچه های سازمان صحبت می کنی به نیکی یاد می کنند از علی نواداد و دوران مدیریتش. او هم اینک مدیرکل صدا و سیمای آذربایجان شرقی است !!
نمی دانم ساختمان والفجر سازمان، چه حکمتی با خود داشت که از وقتی صدا و سیمایی ها از آنجا هجرت نمودند برکت هم از این سازمان رخت بر بست..
رادیو و تلویزیون استان ما محبوب نیست. این را می توان به عینه لمس کرد. برنامه ها ارتباطی مکانیکی با مخاطب دارند. فضا دلچسب نیست و شاید هم..
سهم خانه من از سیمای استانی وقت اذان مغرب به افق ارومیه صرفا برای نماز اول وقت مادر است اما براستی سهم کارکنان صدیق ، مظلوم، و پاک و مستعد این سازمان از مدیریت نه چندان قابل قبول حضرات چیست؟ سهم شعور و فهم مخاطب که پیش کش !
مطالب مرتبط :
کلکسیونی از افتخارات شکرنیا ، مدیرکل سیمای مرکز آذربایجان غربی
شکرنیا پلیسی تر است یا باقری ؟! / آینا نیوز
*******
گشتی در وبلاگهای همشهری
باز باران ! / یادداشت دکتر حسنی درباره تاسیس دفتر بنیاد باران در ارومیه
چشم و دلتان روشن ! / یادداشت مصطفی فروزان درباره قطع مکرر برق در ارومیه
مافیا در پروژه میانگذر دریاچه ارومیه / گزارش هادی عابدی در عصر ایران
آرزویی نقش بر آب / گزارش خواندنی دیگری از هادی عابدی درباره پروژه میانگذر دریاچه ارومیه
روز ۱۸ تیر یواش میزدند یا محکم ؟!! / دکتر گودرز صادقی
مطالبی خواندنی درباره دریاچه ارومیه
وضعیت پارک ملی دریاچه ارومیه بحرانی است / مژگان جمشیدی
ناقوس مرگ در ارومیه به صدا در آمده است / یادداشتی دیگر از مژگان جمشیدی در روزنامه کارگزاران
" ارومیه " ، دریاچه ای خسته و بیمار / فیلم






